مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بنگال | بَنْگال، یا بَنْگاله، ناحیه و ایالتی تاریخی در شمال شرقی شبه قارۀ هند كه بر اثر تجزیۀ هند و ایجاد پاكستان در 1326ش / 1947م به دو منطقه (بخش غربی در هند و بخش شرقی در پاكستان) تقسیم شد.
  • بنگلور | بَنْگَلور، شهر و مركز ایالت كَرناتاكا (میسورسابق) واقع در جنوب هند.
  • بنگنا پاله | بَنْگَناپاله، ایالتی كوچك در جنوب هند كه در سده‌های 12 تا 14ق / 18-20م، فرمانروایانی شیعی و ایرانی‌تبار بر آن حكومت داشتند.
  • بنگالی، ادبیات | بَنْگالی، اَدَبیات، زبان بنگالی امروزی در سده‌های 5 و 6ق / 11 و 12م از پراكریت «مگدهه اپه بهرانشه1» منشعب شد، و تا آغاز دوران حكومت اسلامی ‌در بنگال (اوایل سدۀ ق / 13م) زبان گفت‌وگوی توده‌های مردم بود.
  • بنگلادش | بَنْگْلادِش، كشوری در شرق شبه قارۀ هند در جنوب آسیا. بنگلادش اصلاً بخش شرقی ایالت بنگال هند، یا بنگال شرقی است كه در 1326ش / 1947م به هنگام تجزیۀ هند و تشكیل پاكستان، جزو قلمرو این كشور جدید درآمد.
  • بنو | بَنّو، شهر و مركز شهرستانی به همین نام در ایالت سرحدی، در شمال غربی پاكستان. این شهر با جمعیتی حدود 700`54 تن (1383ش / 2004م) در °32 و ´59 عرض شمالی و °70 و ´36 طول شرقی واقع است
  • بنور | ​​​​​​​بَنور، شهری‌ كهن‌ در شرق‌ استان‌ پنجاب‌ هند كه‌ در °30 و ´34 عرض‌ شمالی‌ و °76 و ´43 طول‌ شرقی‌ واقع‌ شده‌ است‌ («اطلس‌...1»،I / 14 ).
  • بنها | بَنْها، شهری در جنوب دلتای نیل و مركز استان قلیوبیه در مصر. این شهر در °30 و ´47 عرض شمالی و °31 و ´18 طول شرقی و در شمال قاهره در كرانۀ خاوری رود دمیاط، از شاخه‌های رود نیل واقع است («فرهنگ ...1»؛ انکـارتا2).
  • بنوال |
  • بنوری | بَنوری‌، ابوعبدالله‌ آدم‌ بن‌ اسماعیل‌، ملقب‌ به‌ معزالدین‌ (د 13 شوال‌ 1053ق‌ / 15 دسامبر 1643م‌)، از عارفان‌ سلسلۀ نقشبندیۀ مجددیه‌ و از نامدارترین‌ خلفای‌ شیخ‌ احمد سرهندی‌
  • بنه | بُنه، اصطلاحی در كشاورزی سنتی ایران به معنای گروهی نظام یافته و مشترك المنافع در كار تولید زراعی و دامداری.
  • بنی اسرائیل، سوره |
  • باسمه | باسْمه، شیوه‌‌‌‌ای کهن برای ایجاد نوشته یانقش بر کاغذ یا پارچه، به وسیلۀ مهر یا قالب. روش کار چنین بود که در آغاز، نوشته یا نقش را بر لوحه‌‌‌‌های چوبی به طور وارونه حک می‌‌‌‌کردند، سپس آن را با مرکب یا رنگ آغشته ساخته، بر کاغذ یا پارچه منتقل می‌‌‌‌ساختند (استرابادی، ذیل‌‌‌‌باسمه). این شیوه همچنان در تهیۀ قلمک...
  • باسماچیان | باسْماچیان، عنوان نهضتی متشکل از گروههایی از مسلمانان آسیای مرکزی بر ضد حکومت شوروی در سالهای 1335-1344ق/ 1917-1925م.
  • باصری | باصِری، ایلی کوچنده از ایلات خمسۀ فارس. این ایل از چند گروه قومی ـ زبانی گوناگون تشکیل شده است. اصل و خاستگاه بنیان‌‌گذار این باصری را برخی عرب و از بصره (فیلد، 216؛ نیز‌‌ﻧﻜ : شیل، 398)، و برخی دیگر آمیزه‌‌ای از عرب و ترک و احتمالاً از بازماندگان قبایل عرب مجاور فردوس خراسان که به فارس مهاجرت کرده‌‌بودند (ادو...
  • باطن |
  • باطن، وادی | باطِن، وادی، دره‌ای پهناور و طولانی در شمال شرقی شبه‌جزیرۀ عربستان. این دره در منابع کهن به وادی فَلْج معروف بوده است (جاسر و علی، 247، 276). وادی باطن قبلاً قسمت سفلای وادی الرُمّه بوده، ولی اکنون شنهای دَهناء آن را از وادی الرمه جدا کرده است. این وادی به طول 385 ﻛﻤ از نزدیک دهناء شروع می‌شود و تا جلگه‌ای در...
  • باطرقانی | باطِرْقانی، ابوبکر احمد بن فضل بن ‌‌‌محمد (372-460ق/ 982-1068م)، مقری و محدث اهل اصفهان. وی منسوب به باطرقان، محله‌‌‌ای کهن در کنارۀ دروازۀ حسن‌‌‌آباد اصفهان است که اکنون در محدودۀ شهر قرار دارد. نخستین گزارش روشن دربارۀ تحصیل او، مربوط به سال 387ق/ 997م، و 15 سالگی اوست که در اصفهان از محضر محمد بن عبدالعزیز...
  • باطنه | باطِنه، ایالتی ساحلی در سلطان‌نشین عمان. کوههای الحجر که در بخش خاوری شبه جزیرۀ مسندم واقع است، به ستون فقرات آن تشبیه شده، و درمحل ظاهره، یعنی پشت معروف است. در مقابل، باطنه یعنی شکم و درون که به بخشهای داخلی نیمۀ باختری مسندم اطلاق می‌گردد (مجتهدزاده، 325-326).
  • باطل سحر | باطِلِ سِحْر، یا باطل‌السّحر، هر آنچه در بی اثر کردن سحر و جادو و رماندن دیوان زیانکار به کار می‌رود. باطل سحرها ازجمله تَمائم (جمع تمیمه، تعویذ و اشیاء آویختنی، به ویژه اشیاء سنگی) و نَفِرات یا رماننده‌هایی هستند که مردم آنها را دارای نیرویی ماورای طبیعی و خاصیت جادویی و شرزُدایی می‌پندارند و در گریزاندن دیو...
  • باطوم |
  • باطنیه | باطِنیّه، صفتی است جانشین موصوف (= فرقۀ باطنیه) که از جهت صرفی و دستوری، اسم جمع به‌شمار می‌آید و به همین سبب، افادۀ معنای جمع می‌کند. از آنجا که باطن، بیانگر معانی مختلفی مانند پنهان (صفی‌وری، ذیل بطن)، درون هر چیز و نیز به معنی اصل (نفیسی، ذیل باطن) و راز (لغت‌نامه، ذیل باطن) است، باطنی، در معنای گسترده، ان...
  • باطیه | باطیه، به معنی جام، نهمین صورت از صورتهای فلکی نیم‌کرۀ جنوبی آسمان در نظام مجومی کهن، متشکل از 7 ستاره از قدر چهارم و پنجم.
  • باعربایا | باعَرْبایا، یا باعرمایا، نام کوره یا ناحیه‌ای از دیار ربیعه در مشرق جزیرۀ ابن عمر.
  • باعباد |
  • باعلوی |
  • باعلوی | باعَلَوی، شهرت خاندانی بزرگ و پرنفوذ از سادات، اشراف، عالمان و متصوفان عربستان جنوبی که بیشتر آنان در حضرموت، از جمله در تَریم می‌‌زیسته‌‌اند.
  • باعونی | باعونی، نسبت مشترکی برای اعضای خاندانی شافعی مذهب در صفد که حدود یک قرن از اواسط سدۀ 9ق، در جایگاههای مختلف فرهنگی درخشیدند. این خاندان را، به سبب انتساب آنان به خاستگاه اصلیشان، باعونه ــ یکی از روستاهای عجلون (از توابع صفد در فلسطین) ــ باعونی خوانده‌اند. ناصربن خلیفة ‌بن فرج باعونی ناصری، بزرگ این خاندان ک...
  • باقی اصفهانی | باقیِ اِصْفَهانی، میرزا عبدالباقی (د 1238ق/ 1823م)، شاعر و از سادات بلندمرتبۀ موسوی. باقی از سوی مادر از نقیب‌زادگان دارالسلطنۀ اصفهان، و خود از بزرگان آن دیار به شمار می‌آمد که نسل اندر نسل، منصب کلانتری را بر عهده داشتند (اختر، 1/ 42؛ محمود میرزا، 1/ 180؛ مفتون، 1/ 63). او نبیرۀ میرزا عبدالباقی طبیب (د 1168...
  • باغستانی | باغِسْتانی، عمر، از مشایخ صوفیۀ قرن 7ق/ 13م آسیای مرکزی (ازبکستان کنونی). از شرح احوال و اطلاعات چندانی برجای نمانده است. به گفتۀ کاشفی، وی در روستای باغستان که در یکی از کوهپایه‌های شهر تاشکند قرار داشته، به دنیا آمده است و نسب او با 16 واسطه به عبدالله‌بن عمر خطاب می‌رسد (2/ 368).
  • باغچه بان | باغْچه‌بان، جبار (عسکرزاده) (1264-1345ش/ 1885-1966م)، مبتکر آموزش ناشنوایان در ایران، پایه گذار آموزش و پرورش پیش‌دبستانی و از پیشگامان شعر و ادبیات کودکان.
  • باغچه سرای | باغَچه‌سَرای، شهری در شبه جزیرۀ کریمه که زمانی تختگاه خانات تاتار بود. این شهر در 32کیلومتری شهر سیمفروپل و ساحل دریای سیاه در°44 و´45 عرض شمالی و°51 و´33 طول شرقی واقع است (بروکهاوس، III/ 214) و اکنون مرکز شهرستانی است به همین نام در جمهوری اوکرائین که جمعیت آن در 1969م/ 1348ش حدود 15 هزار نفر (BSE3, III/ 56...
  • باعیناثا | باعَیْناثا، شهر و روستایی کهن در شمال عراق.
  • باغملک | باغْمَلِک، نام شهرستانی در استان خوزستان و شهر مرکز آن.
  • باغندی | باغَنْدی، ابوبکر محمد بن محمد بن سلیمان ازدی (ح 210ـ ذیحجۀ 312ق/ 825 ـ مارس 925م)، محدث نامی عراق. وی به باغند ــ ظاهراً یکی از قرای واسط ــ منسوب است (سمعانی، 2/ 45؛ یاقوت، ذیل باغند). در برخی از منابع نام اشهر او به صورت ابن باغندی نیز آمده است (سمعانی، همانجا؛ خطیب، 3/ 209).
  • بافق | بافقْ، نام شهرستانی در خاور استان یزد که مرکز آن نیز بافق نام دارد.
  • بافضل | بافَضل، عنوان خاندانی ازتَریمِ حضرموت که شماری از آنان به دانش فقه و اصول، حدیث و تصوف شهرت داشتند و به خصوص در سده‌های 9-11ق/ 15-17م از نفوذ اجتماعی قابل ملاحظه‌ای برخوردار بودند. نیای خاندان، ابوالفضل محمد بن عبدالکریم فقیه شافعی است که در تریم می‌زیست و نسب او به شاخۀ سَعد العشیره از قبیله مَذحِج، یا به قو...
  • بافت | بافْ۟ت، شهرستان و شهری در جنوب استان کرمان.
  • باغ | باغ، محوطه‌ای غالباً محصور، ساختۀ انسان با بهره‌گیری از گل و گیاه، درخت، آب و بناهای ویژه که بر قواعد هندسی و باورها مبتنی است.
  • باقر(ع)، امام |
  • بافقیه | بافَقیه، عنوان شاخه‌ای از سادات یمن در تَریم، منشعب از خاندان بزرگ باعلوی که سده‌های 8-11ق/ 14-17م شماری فقیه و صوفی از آن برخاستند. عنوان بافقیه به سبب انتساب اعضای این خاندان به احمدبن عبدالرحمان به علوی بن محمد فقیه (د 726ق/ 1326م) است که دانش او در فقه سبب اشتهارش به فقیه گردیده بود. محمدبن علی بن محمد (د...
  • باقولی اصفهانی | باقولیِ اِصْفَهانی، ابوالحسن علی بن حسین بن علی (د پس از 535ق/ 1141م)، مفسر و نحوی قرن 6ق/ 12م که آثار متنوعی در تفسیر، علوم قرآنی و نحو بر جای گذاشته است. وی به سبب جامعیتش در دانش، در عصر خود به جامع و جامعالعلوم شهرت یافته بود. باقولی نابینا بود و از همین روی، ضریر خوانده می‌شد (ﻧﮑ: یاقوت، 13/ 164؛ قفطی، 2...
  • باقی |
  • باقر گنج | باقِرْگَنْج، ناحیه‌ای در کنارۀ خلیج بنگال در کشور بنگلادش، باقرگنج به معنای محل دادوستد (بازار) باقر است و باقر نام حکمرانی بوده که در سدۀ 18م در این ناحیه حکومت می‌کرده است («فرهنگ...»، VI/ 167).
  • باقی | باقی، محمود عبدالباقی (933-1008ق/ 1527-1599م)، شاعر دیوانی عثمانی. او در استانبول زاده شد و فرزند محمد، مؤذن مسجد فاتح بود. در کودکی یک چند شاگردی در کارگاه سراجی پرداخت، ولی استعداد فطری و علاقۀ شدید وی به تحصیل، او را به سوی درس و مدرسه کشاند (سامی، 2/ 1203؛ گوکیای، 108؛ عطایی، 434؛ بورسه‌لی، 2/ 99) و زیر ن...
  • باقرخان | باقِرْخان (د 1335ق/ 1917م)، ملقب به «سالار ملی»، از رهبران برجستۀ انقلاب مشروطه و یار و هم‌رزم ستارخان (ﻫ م).
  • باقلانی | باقِلّانی، ابوبکر محمد بن طیب (د23ذیقعدۀ 403ق/ 5 ژوئن 1013م)، متکلم نامدار اشعری مذهب، برخی منابع او را ربَعَی خواندند (سکونی، 253) که بیانگر نسب عربی اوست. تاریخ تولد وی به درستی روشن نیست، ولی برخی حوالی سال 328ق/ 940م را محتمل می‌دانند (وات، 76؛ ﻧﮑ: GAS,T/ 608؛ قس : خضیری، 2). احتمالأ او در بصره به دنیا آم...
  • باقیات صالحات | باقیاتِ صالِحات، تعبیری قرآنی که در فرهنگ اسلامی جایگاهی ویژه یافته، و با وجود تفاسیر گوناگونی که از آن ارائه شده، در مجموع به معنی هرامر صالحی است که ثواب آن تا ابد باقی باشد.
  • باقی تبریزی |
  • باکیخانف | باکیخانُف، عباسقلی‌آقا (1208-1263ق/ 1794-1846م)، مشهور و متخلص به «قدسی»، مورخ و یکی از بزرگان ادب قفقاز. او پیش از نفوذ روسیه در قفقاز با عنوان پاکی خانلی شناخته می‌شد (EI2, I/ 958؛ «دائرةالمعارف دیانت...»، IV/ 543؛ هیئت، سیری...، 242). پدرش میرزاخان محمدثانی، پیش از سلطۀ روسیه از خانهای باکو و قوبا (قویه) ب...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: